Dealing with people’s emotions

” كى ميخوايم بفهميم

با احساسات مردم

چطور برخورد كنيم…

كى ؟؟؟؟!

” When Do We Wanna Know

How To Response To people’s Emotions…

When ???!!! “

بسيارى از شما طور ديگرى فكر ميكنيد اما

همانطور که ما روانپزشكان بخوبى میدانیم:

“تمامی لحظات انسانها درنهايت ؛فقط با احساساتشان تعریف میگردد نه با افکار,نه با اعتقادات و نه با هیچ چیز دیگر…”

يعنى نهايتاً اين مهم نيست كه من با كدام باورِ شما هم عقيده ام و به طرز فكر شما احترام گذاشته ام يا نه..؟!!

تنها چيزى كه واقعاً اينجا براى شما اهميت داره و ميزان حال خوبِ شما رُ تعين ميكنه اينه كه

• آيا من احساسات شما رو دراين لحظه درك ميكنم؟

• آيا من احساسات شما رُ جريحه دار كردم؟

اگر من با احساسات شما همسو باشم و دركتان كنم؛ من براى شما آدم خوبيم حتى اگر اعتقادات و باورها و أفكار من با شما متفاوت يا حتى مخالف باشد.

ولى اگر حتى به تمام معتقدات شما هم مو به مو معتقد باشم و با هم يك دسته أفكار رُ دنبال كنيم اما در لحظه ، قادر به درك و شناختِ احساسات شما نباشم و پاسخ مناسب به نياز احساسى شما (درلحظه) ندهم؛ من آدم خوبى از نظر شما نخواهم بودددددد.

پس واقعاً حتى خوبى و بدى من را

“ميزان توانايى من در درك احساس شما و پاسخى كه به احساسات شما ميدم” ؛

معلوم و معين ميكنه.

از این رو ميزانى كه شما به احساسات ادمی أرزش قائليد، حایز اهمیت میباشد.

به اين موارد توجه كنيد:

١-هوش كمIQ

٢-هوش كم احساسىEI

٣-درک پایین

٤-نياموختنِ “هنرِدرك كردن” در خانواده و جامعه

٥-تمرین نکردنِ آن

٦-وحتی تلاش نکردن برای یادگیری

٧-نداشتن حس امپاتى(Empathy) قدرتمند

اغلب ما به دلایل بالا؛ تواناییِ درک کردنِ احساساتِ دیگران را نداریم و اصولاً و غالباً اين كار براى سيستم عصبى ما بسيار كم اهميت شناخته شده، حتی فکر کردن به عواقب کارهایمان و اثراتش روی دیگران برایمان بی اهمیت يا گهگاه بى معنى است با اينكه همه ما ادعاى برعكس اين واقعيت را داريم و فكر ميكنيم :

“من يكى خوب آدمها رو درك ميكنم؛ بقيه بى شعور و كم دركند”.

بسيارى از شمااا هنووووز نفهميده ايد

كه تمااااااام رسالت شما،

كه تماااااام هدف شما،

كه نهايتِ دليل و علت شما؛

آن باشد كه در اطرافيانتان احساسِ خوب ايجاد كنيد:

با اميد دادن…

با ساپورت كردن…

با تشويق تواناييها و كارهاى خوبشان…

هنوز حتى پدر مادرها نفهميده اند كه:

“((وظيفهً پدر و مادرى تنبيه و باز داشتن فرزندانمان از كار بد نيست؛ و تنها و تنها؛ تشويق و ساپورت آنها و كار خوبِ آنهاست))”

و اين را از پدر و مادر تعميم بدهيد به تماااااام انسانها و اطرافيانمان.

خيلى وقتها به من ميگن:”شما ديگه خيلى به احساسات مردم اهميت ميدين.ديگه اينهمه أرزش و اهميت قائل شدن براى لحظه لحظهً احساسات إفراطه ، زياديه و…

من تو پست قبل تا يه حدى سعى كردم بطور نيمه علمى توضيح بدم چرا…

اما ميخوام بازم بيشتر بگم چون به اعتقاد من همــــــــــــــــــــــــــــــــه شماها حتى اونايى كه ادعاى شديــــــــــــــــد مهربانى و درك و تفاهمتون ميشه هنووووووز خيلى عقبيد از دركِ و فهمِ احساسات اطرافيان و حتى عزيزانِ دلبندتون…

اميدوارم بهتون بَرنخوره، ولى هنوز اهميت حسّ و حال نزديكانتونو درك نكرديد؛

هنوز تاثير حتى اعمال و رفتارهاى ريز و درشتتونو روى اونها در نظر نميگيريد.

يه حرفايى رو كه نبايد ميزنيد.

يه كارايى رو كه نبايد ميكنيد.

توى يك موقعيتهايى كه توجه بيشترى نيازه، شما در افكار و شلوغى ذهن خودتون درگيريد.

يه جاهايى كه بايد حواستون به يه چيزهايى باشه، كه اگر نباشه بعداً بايد اون مسائل با داد و بيداد و دعوا و دلخورى مطرح شه ؛همون مواقع شما به بى اهميت ترين مسائل شخصى مشغوليد.

يه وقتهايى كه با يك نوازش، يك جملهً اميدبخش، يك كلامِ گرمِ احساسى، يك رفتار دلگرم كننده، با يك تلفن و تماس ساده، با يك جوابِ مسيج كوچولو، با يك كامنت يا جواب كامنت زير عكس و پست،يك تشويق بخاطر كار خوبى كه از كسى ميبينيد، يك حمايت و ساپورتِ اثربخش، با٣٠ ثانيه وقت گذاشتن براى يك آدم…ميتونيد دل كسيو شاد كنيد، ميتونيد عشق و مهرورزى رو تو خودتون رشد و پرورش بديد،ميتونيد از شكل گرفتن كينه و ريشه هاى انتقام در اطرافيانتون جلوگيرى كنيد، ميتونيد حالِ يكيو يكساعت خوب كنيد كه اونم تو اون يكساعت با اطرافيانش بهتر و پرعشق تر برخورد كنه، ميتونيد حالِ بد و اعصابِ خردِ كسيو كلاً عوض كنيد، ميتونيدخاطره خوب از خودتون بجا بذاريد، ميتونيد با اين خاطره خوبى كه از خودتون بجاگذاشتيد و حال خوبى كه ايجاد كرديد باعث بشيد اون فرد هم فرصتها و پيشنهادهاى خوبِشو بياد با شما درميون بذاره…

ميتونيد باعث بشيد با يك فيدبكِ خوبى كه نسبت به يك كار خوب ميديد، با يك جمله خوب با بيان حال خوبِ خودتون باعث بهتر شدن وادامه كار اون فرد بشيد.

اين تعريفها و تشويقها رو پيشً خودتون مخفى ميكنيد كه چى؟؟!!

بخاطر عقده ها و كمبود هاى عجيب غريبى كه خودتون داريد وقتى از كسى كار و رفتار خوبى ميبينيد دهنتونو همچنان بسته نگه ميداريد و با انواع و أقسام بهونه هاى بيمارگونه خودتونو توجيه ميكنيد كه: طرف نيازى به تشويق من نداره…

حالا اگر ازش خوب بگم فكر ميكنه عاشقشم…

اگر كار خوبِشو براش بزرگ كنم انتظارش ميره بالا…

بزار هيچ ساپورتى نكنم كه تشنهً خوبى من بمونه…

خيالتونو راحت كنم اين كارها و اين أفكار همه نمايانگر مريضى شماست ؛ هر توجيهى داريد باز هم نشانگر كمبودهاى روانى شماست.

اگر زيباييهاى كسيو نميتونيد تو روش بگيد كه مبادا خيال ورش داره ؛ شما از اون خيالاتى تريد.

اگر كار زيبا و قابل قدردانى كسيو بى جواب ميذاريد با هر فكر و بهونه و توجيهى ، اوضاع روانتون خراااااابه خراااب.

دنياى ما… آدمهاى دنياى ما… نياز دارن به جاى اينكه مدااااام بديهاشونو هى تو سرشون بزنن؛ خوبيهاشونوو هرچند كوچك بهشون يادآور بشيم.

شما خودتون چطور لذت ميبريد اگر كوچكترين زيباييتون چه ظاهرى، چه رفتارى، چه فكرو نيّت خوبى كه داريد رو بهتون بگن… ازتون قدر دانى بشه… بهتون گوشزد بشه…

و چقدر ناراحت ميشيد و بدتون مياد اگر بهتون بى توجهى بشه… ازتون بجاى قدردانى از خوبياتون بد گفته بشه… و سرزنش بشيد…؛ چقدر بدتون مياد به مسيج و تماس تلفنيتون جواب درخور و مناسب و مهربانانه داده نشه…

بابااااااا خوب بقيه هم مثل شما… پسر و دختر و مرد و زن و بچه و بزرگسال هم نداره… همهً آدمها در خواستن توجه و قدردانى يكسان و مشتركند.

و بهر بهونه اى جلوى خودتونو ميگيريد ، بدليل مريضى ها و كمبود هاى روانىِ خودتونه

اگر ميگيد:”اينجا ايرانه مردم جنبه ندارن…

اگر ميگيد:”تجربيات قبلى بهم نشون داده كه نبايد اينكارهارو بكنم…

اگر ميگيد:”نه آخه تجربيات من يكى فرق ميكنه دلايل من يكى موجهه… نه آخه من از كون فيل افتادم…

هرررررررچى…هررررررربهونه اى مياريد براى اينكه اين خوبيهارو نكنيد==> “(( مريضيد… حالتون خوب نيست… كمبود هاى روانىِ آنچنانى دااااااريد… عقده ها و كامپلكسهاى روانى داريد… بايد بريد درمان شيد…))

وقتى گله و شكايتهاى مردم رُ ميشنوم

وقتى گله و شكايتهاى مردم رُ ميشنويد

واقعاً خلاصه و عصارهً اونها چيه…؟؟؟!!!

وقتى خودتون ،گله و شكايت ميكنيد از كسى…از نزديكانتون…از اطرافيانتون… يكم فكر كنيد…

ته همهً اين شكايتها اينه كه يه جايى دلتون شكسته…

يه جايى به احساستون جوابِ مناسب ندادن…

يه جايى احساستونو ناديده گرفتن…يه جايى درك نشديد…

اما وقتى اين شكايت از جانب شما و از توى دل شما مياد، دااااادتون هواااست كه :(( فلان كس… مردم… تو… اونها… آدم نيستن و منو درك نكردن و منو ترك كردن و رفتار مناسب حال منو انجام ندادن و … خلاصه احساساتمو با نفهمى و كم دركى ، بى پاسخ گذاشتن يا بد و كم و ناقص پاسخ دادن))

اماااااا دِ…آخه…خودتون هم همينيــــــد.

يه حرفايى رو كه نبايد بزنيد ،ميزنيد.

يه كارايى رو كه نبايد بكنيد، ميكنيد.

يه جاهايى كه بايد باشيد و دركشون كنيد ولي ميريدو اونارو ترك ميكنيد.

واسشون وقت نميزاريدو بهونه مياريد كه نشد سرم شولوغ بود و خيلي بهونه هاي ديگه.

گاهي اوقات حتي حاضر نيستيد به دردو دل طرفتون گوش بديد.

و وقتى گوش ميديد نميتونيد يا بلد نيستيد ، واسشون قوت قلب باشيد.

نهايتاً خيلي بخوايد اهميت بديد طرفتون رو سرزنش ميكنيد.

بايد بگم سرزنش جز حالِ بد و حتى گاهى افزايش ميل لجبازى چيز ديگه اى به بار نمياره.

تا حالا فكر كرديد چرا همه شاكيند؟ خوب واسه اينكه همه همينقدر نفهم و بى دركيم.

وقتى به خودمون ميرسه اجازه داريم پر توقع باشيم و بگيم مردم نميفهمن ؛ اما وقتى نوبت خودمون ميشه همونقدر گُه و نفهميم و وقتى مردم ازمون شاكى ميشن با جملات تكرارىِ هميشگى شونه از مسئوليتِ دركِ مردم خالى ميكنيم كه:

((مردم چه پر توقعن ، ميخواد من كار و زندگيمو ول كنم بشينم پاى درد و دل اين تحفه…))

((خوب يادم رفت زنگ بزنم ديگه، من كه كامپيوتر نيستم…))

(())..ء

و…بقيشو خودتون بهتر ميدونيد

خودتون دلخوريد از اينكه يكى شمارو ميبينه اولين حرفش به شما اينه كه:((واااى چقد چاق شدى))

اما همين شما دوستتونو ميبينيد بجاى تعريف از يك عالمه چيز خوبى كه داره ، مانتو يا شلوار خاكى شده يا كفش واكس نزده يا ناخن كثيفشو فقط ميبينيد و حتى نه با نرمى و لطافت ، بلكه با يك انزجار خاصى دقيقاً همون حس بد اون لحظه تون رو بدون هيچ فيلتر كردن و نرم و لطيف كردنى، إعلام ميكنيد.

وخيلى راحت هم ميگيد:

(( من دوستتم كه عيب و ايرادتو ميگم …)) و بعد هم با دست پيش گرفتن و لجبازى و تندخويى ميگيد:(( باشهاصلاًديگه ايرادهاتو نميگم))

پس قربونتون برم حالا كه مشكل همهً ما اينه كه با وجود همه ادعاهامون ياد نگرفتيم همديگرو درك  كنيم.

براى احساسات همديگه أرزش قائل نيستيم.

بيايد از اين ببعد روزى نيم ساعت وقت بذاريم فقط تمرين كنيم درك كردن رو.

٢مسئله رو بذاريد براتون روشن كنم:

١مسئله تعريف و تمجيد و خوب گفتن از ديگران:

اين عادت رو شديداً تو خودتون ايجاد كنيد.

دنبال ريزترين خوبيها چه ظاهرى چه درونى چه مربوط به صورت و اندام و تيپ اطرافيانتون ؛ چه مربوط به اخلاق و منش و رفتارشون،بريد،

اين هنر رو در خودتون بپروريد.بريد ياد بگيريد چجورى به مردم اعتماد بنفس بديد.

بذاريد مردم كنار شما بهترين احساسات روى زمين رو داشته باشند.

در مورد عشقتون كه ديگه بايد بريد كلى تمرين كنيد ، وسعت كلمات و دايره لغاتتون رو چنان افزايش بديد كه بتونيد اگر ٢٠ سال هم كنار هم زندگى كرديد و هر روز از زيبايى صورت و اندام وعشقتون تعريف كرديد بعد از ٢٠ سال باااااز هم كلمات و لحن و شيوهً توصيفِ جديدى از صورت ناااازش داشته باشيد كه بتونه اونو به وجد بياره.

بريد با كتاب هاى توصيفى خوندن اين فن رو تو خودتون پرورش بديد،

مخصوصاً شما پسرا

چون خانمها بيشتر به اين تعريف و تمجيدها نياز دارن

شما آقايون ديگه نميتونيد بگيد:

((من أهل زبون بازى نيستم خودش ميدونه دوسش دارم)) نه خير اگر نميتونى تا آخر عمرت هر روز از زيبايى زنت و دوست دخترت تعريف كنى اونم بدون اينكه دو روزش شكلِ توصيفِت تكرارى و شبيه هم نباشه ، شما مردِ دنياىِ امروز نيستى و زنت حق خيلى بى وفاييهارو خواهد داشت.

ازدواج و روابط امروزه ديگه مثل قديم نيست كه وقتى ازدواج كردى يا زنى رو بدست آوردى ديگه بتونى هر بلايى به سرش بيارى و اونم بشينه هر نقص و قصورى رو تحمل كنه و تا آخر عمر زندگى كنه…!

نه خير زنان امروزه خيلى راحت اگر مردِ مناسب نباشى يا حتى باشى و بعدش عوض شى ، ميذارن ميرن و حق هم دارن.

در ارتباط با اطرافيان ديگر هم همينطور عزيزان من؛ كنار دوستتون ، فاميلتون، هركس كه ميشينيد ، كارى كنيد كه وقتى رفتى بگه:

(( وااااااى اين كه الان كنار من نشسته بود چقدر خوب بود، چقدر ازم تعريف كرد ، چه حس خوبى دارم كه متوجه كفشِ نوم شد.

متوجه لبخندِ هميشگيم شد و اينارو گفت، اينجورى نبود كه دهنشو ببنده و اين چيزارو نگه…))

كلام آخر ؛ اگر جزو اون افرادى هستيد كه با هر بهونه اى:

از كشف و گشتن دنبال زيباييها  و شگفتيهاى مردم ناتوانيد

چشمتون به ديدنِ ريزترين خوبيها و محاسن مردم بسته است

يا كشف ميكنيد؛ چشمتون هم ميبينه اما هنوز جرات گفتن و به زبان آوردن اونها رو نداريد يا فكر ميكنيد از اين كار بهر دليلى چيز خوبى عايدتون نميشه يا با اين كار مردم پر رو ميشن و ديگه تحويلتون نميگيرن يا با تعريف و بزرگ كردن از ديگران ، شما كوچك ميشيد و اون احساسِ برترى بشما ميكنه.

يا فكر ميكنيد مردم جنبهً تعاريف شمارو ندارن يا هرررررر كوفت و زهرمار ديگه اى…؛ خوب مريضيد ديگه…؛ شما مريض روانى هستيد…تمام./

٢- مسئلهً تحقير كردن و بد گفتن و ايراد گرفتن از ديگران:

بااااااا هرررررررررررر دليلى اين كار ممنوع.

خيرخواااااهيد!!! ميخوايد دوست خوبى باشيد و به شعر سعدى رفتار كنيد؟!!! ميخوايد مثلاً با يادآورى عيب و ايرادهاى دوستتون، شما نقش تنها دوستِ خوبشو إيفا كنيد!!!!؟ بديهاى دوستتونو، نقصها و ايراد و ناتواناييهاشو… ، فقط و فقط شما ميبينيد؟؟؟؟!!!!!

هيچكى ديگه هم جز شما نميبينه!!!!!

خودشم كه سالهاست داره با خودش زندگى ميكنه اين ايرادهايى كه شما تو ٢٠ دقيقه كنارش بودن ميفهميد رو نميفهمه!!!!؟؟؟

باشه … درسته… شما دوستِ خوب… دوستِ نمونه… اما شما بديهاشو

نگيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

بذار يكى ديگه بگه.

چرا كلاً ميگم نگيد؟

چرا كلاً ميگم ايرادهاى مردم… دوستتونو… همسرتونو… نزديكانتونو… فرزندتونو… هيچكسو نگيد؟

چون:

أولاً-

ميدونم٩٠٪ اين ايرادهايى كه صبر نداريد بزنيد تو صورت اون بيچاره از دوستيتون و خيرخواهيتون نيست، از أمراض بيشمااااارتونه.

از حرص و حسادت و بخل و كينه و هزاران درد و مرضِ نهفته در ناخودآگاه شماست كه خيلياشم خودتون نميدونيد يا تشخيص نميديد و فكر ميكنيد از خوبيتونه كه ميخوايد بهش بگيد.

ثانيا–

بيش از ٩٠٪ اين ايرادهايى كه ميخواى ازش بگيرى، خودش ميدونه ؛

بابا لازم نيست تو بهش بگى

“چه چاق شده” يا “پوستش خراب شده” ..؛

خودش بدبخت انقد حسّاسه كه روزى ١٠ بار خودشو وزن ميكنه و تو آينه پوستشو چك ميكنه؛

بابا لازم نيست تو بگى “واااااى زير چِشِت چقدر امروز گود رفته و سياه شده…”

خودش ميدونه چون ديشب ٤ساعت داشته خودش گريه ميكرده ….خودش خوب ميدوووونه

ثالثاً–

آخه ٩٠٪ تذكرها و يادآوريهاى شما تأثيرى نداره؛ بجز اينكه حالِ اون لحظهً اون بيچاره رو بد كنه و روزشو خراب كنه و اعتماد بنفسشو بگيره

رابعاً–

يه ذره به همهً اون وقتايى كه يكى ازتون ايراد گرفت فكر كنيد… حتى همون موقعهايى كه اصلاً عزيزترين هاتون؛ خواهر و برادرتون… عشقتون… صميمى ترين دوستتون… اصلاً خيرخواه ترين هاتون… پدر مادرتون؛

واقعاً پيش خودتون حساب كنيد ببينيد چندتا دونه از إيرادهايى كه درقالب خيرخواهانه ترين نصايح ازتون گرفتن رو شما در خودتون تغيير داديد و درستش كرديد!؟؟

بخدا…؛ أولاً شما اونقدرهاآم خيرخواه نيستيد؛ اگرم بوديد بيشتر از اونچه رو خودتون اثر داشته، شما نميتونيد رو مردم اثر بذاريد.

فقط حالش از شما بهم ميخوره و لحظه اشو خراب ميكنيد

خامساً–

شما متخصص و آگاه در اين رشته نيستيد.

به فرض اينكه دوستيد، خيرخواهيد، طرف هم واقعاً ايراد داره،

شما بلد نيستيد چطور…؟

با چه كلام و كلماتى؟ با چه لحن و صدايى؟ با چه ديد و ديدگاهى؟ با چه هدف و نيتى؟ تو چه وقت و زمانى؟ تو كدوم موقعيت و مكانى؟ با چه مقدمه چينى هاى متخصصانه اى؟…، اين ايرادهارو بگيريد و بگيد.

آگاهى وعلمِ خاصى ميخواد كه حرفتون اثر كنه و از هر ١٠٠٠ نفرتون حتى ١ نفرتون هم اين تخصص رو نداره.

ميدونم همتون فكر ميكنيد شما يه نفر خاصيد و بَلَد…

اما تورو خدااااااا اين مرضِ خاص بودن رو تو هررررر زمينه اى فراموش كنيد.

دكتر فرجام جعفرپور

Leave a Reply

avatar